اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخری‌ها


در فرهنگ لغت در مورد واژه فوت چند ترجمه آمده است: 

فوت. [ ف َ ] (ع مص) از دست شدن. (تاج المصادر بیهقی). درگذشتن کار. (منتهی الارب ). گذشتن و از دست رفتن وقت کار. (از اقرب الموارد) 


🗓 اگر بخواهیم بر اساس این ترجمه به موضوع فوت و مرگ نگاه کنیم قضیه کمی فرق می‌کند. این یعنی اگر که فوت شویم در واقع زمان‌مان تمام شده است. اهمیت زمان و مواردی که برای آن صرف می‌کنیم را می‌توانیم بهتر بسنجیم. 


🗓تصور این‌که هر اندازه از وقت و زمانی که برای هر کاری صرف می‌کنیم در واقع جان‌مان را صرف این یا آن کار می کنیم؛ قضیه را کمی جدی‌تر می‌کند. اگر با این مدل به کارهای روزانه هان نگاه کنیم شاید در جان و عمری که برای هر کاری صرف می‌کنیم کمی خسیس‌تر شویم. تصور این‌که جان مان را در چه راهی و برای چه کس یا چه چیزی صرف می‌کنیم؛ ملاحظه‌مان را بیشتر می‌کند. 

حالا باید ببینیم که در طول روز جان‌مان را برای چه کارها یا حتی چه کسانی صرف می‌کنیم. 


🗓گاهی شنیدن صحبت‌های دیگران، گاهی همراهی برای کار یا مسیری و هر کدام از کارهایی که در طول روز انجام می‌دهیم؛ همه این‌ها در واقع جانی است که در مسیر زندگی روزانه از دست می‌دهیم. 

من فکر می‌کنم هر چه قیمت وقت‌مان برای خودمان بیشتر و با ارزش‌تر باشد در اطرافیان و حتی مدل تصمیم‌گیری‌های‌مان در ادامه مسیر زندگی هم تاثیر دارد. 


✅ بیایید تصور کنیم؛ زمانی که برای نماز می‌گذاریم؛ 

زمانی که برای زیارت عاشورا خواندن می‌گذاریم؛ 

زمانی که برای ذکر اهل‌بیت می‌گذاریم....


همه این‌ها و زمان‌هایی که پای تلویزیون و پای حرف‌های بی‌خود یا با خود دیگران می‌گذارانیم 

و...

و...

و...


⬅️فکر می‌کنم حالا با این مدل نگاه بتوانیم برای جانی که در طول روز صرف می‌کنیم، تامل بیشتری کنیم.

سید مجتبی مومنی
۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

می‌گفت: دوستش دارم.
می‌گفتم: چرا؟
می‌گفت: درست مثل ماست. شاد است، می‌خندد و همه حرف‌هایش را هم می‌زند و از همه مهم‌تر این‌که درست مثل خودمان است.
«او» را می‌گفت.
با این که اصلا متوجه نشدم که منظورش از خودمان دقیقا چه کسانی بود، صرفا تایید کردم.
 ادای شادی هم برایش در آوردم به تایید.
کمی که فکر کردم دیدم من وقتی به او می‌رسم تنها ادای شاد بودن را برایش در می‌آورم، حتی اگر در بدترین شرایط کاری، درسی و زندگی‌ام باشم.
کمی که در احوال اطرافیانش دقت کردم، دیدم همه آن‌ها هم مثل من هستند؛ وقتی به او می‌رسند شادند و از همه چیز حرف می‌زنند و...
این یعنی این که همه اطرافیان ناخواسته بازیگرانی بودند که در برابر او احساس می‌کردند باید روی صحنه بروند و کارشان را به خوبی انجام بدهند. نقش‌های شاد و جذاب و پر حرف و دوست داشتنی.  
او هم حق داشت که تصور کند همه این اطرافیان دقیقا یک شکل اند.
حق داشت، مادر بزرگ را می‌گویم. با آن دل دریایی‌اش و با آن دعاهای بی‌‌انتهایی که تا هفت آسمان می‌رفت و با نتیجه بر می‌گشت.
شاید هم بخاطر همین صیقلی بودنش بود که همه را به آن اندازه زیبا می‌دید و همان‌طور که دوست می‌داشت.
اما من فکر می‌کنم بازیگران زندگی‌اش بازیگران قدری بودند که می‌توانستند با تمام وجود و با تمام قوا درست و حسابی بازی کنند و در سال‌هایی که بود او را مسحور بازی‌شان کنند.
 
نمی‌دانم با امروز چند سالی می‌شود که دیگر مادربزرگ نیست اما بازیگران اش هستند. آن‌ها دیگر نمی‌توانند به همان اندازه و به قدرت قبل بازی کنند، نمی‌دانم سن‌شان بالا رفته یا که انگیزه‌ای ندارند یا که چِ؛ اما هر چه هست دیگر این‌ها مرد صحنه نیستند.
 
«او» هم دارد این روزها از قالب‌اش در می‌آید نمی‌دانم بعد از چند سال ولی دارد می‌شود هم «او»یی که مادربزرگ چند سال قبل دیده بودش.
 

سید مجتبی مومنی
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

آقای هاشمی برای شخص من یکی از موجودات دوست داشتنی مبارز و فداکار در دوره‌های اول نهضت اسلامی و بعدها پیروزی انقلاب مبارک اسلامی است. انسانی که با مال و جان به معنی اتم کلمه در این راه قدم گذاشت و پایش ایستاد. فارغ از سال‌های آخر عمر ایشان که دیگر دوست ندارم برایش پسوند «مبارک» بیاورم چیزی حدود یک دهه- نمی‌توان خدمات ایشان را نادیده گرفت.

اما در این بین باید به یک موضوع مهم توجه کرد و آن هم تغییر ایشان بود. تغییری که باعث شد از آن مواردی که من به آن‌ها ارزش، آرمان و حتی اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی می‌گویم؛ فاصله بگیرد و در جاهایی حتی به مقابله با آن بپردازد. تغییراتی که توانست بعضی از اوقات او را در مقابل «ولی مطلق» قرار دهد. بدیهی است که این تغییرات خود خواسته بوده است؛ «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ».

فارغ از این که ریشۀ این خواست در چه بوده است و شاید آن‌قدر در درونیات ایشان وجود داشته که هر چه بگوییم تفسیر به رای خودمان باشد، نمی‌توان اصالت این خواست را رد کرد. این خواست و تغییرات‌اش آن‌قدر ملموس بود که اگر یک ورق کوتاه در صفحات اینترنتی و شبکه‌ها مجازی بزنید اختلاف نظرات ایشان را در مورد موضوعات زیادی می‌بینیم که از ابتدای دهه چهل و سال‌های مبارزاتی‌اش در نهضت غرورآفرین انقلاب تا سال‌های پایان عمرشان چرخش‌های معناداری کرده است. (مصداق‌های زیادی دارد)

فارغ از داعیه تکمیل نگاه ایشان طی این سال‌ها که نمی‌توان آن را مطرود دانست؛ این جهش نگاه و نظر را می‌توان متناقض از نگاه اولیه‌شان دانست. این تناقض تا جایی مشهود بود که حضرت آقا در پیام تسلیت‌شان به طور مستقیم از آقای هاشمی دوره نهضت به عنوان یار و رفیق یاد می‌کند و در عهد جمهوری اسلامی ایشان را همکارِ نزدیک می‌دانند: «...همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی...» و «...او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود.»

این‌ها یعنی این که این تغییر محسوس در شخص آقای هاشمی پیش آمد؛ روزی که در خطبه‌های نماز جمعه در دانشگاه تهران از فتنه‌گران حمایت کرد، شاید در انتهای افق تفکرات(یا خیالاتش) هم نمی‌دید که در روز تشیع‌اش دو دستگی باشد از حزب‌الهی‌ها و مردمی که دل‌شان برای هاشمی دوره نهضت و یار امام و رهبری تنگ شده بود و همان‌هایی که همان روز از از او به عنوان ابزاری برای اهداف‌شان استفاده کردند و از «پلۀ هاشمی» استفاده کردند.

تاکید حضرت آقا در نماز امروز: «بگو همه باید بخونن» را می‌توان یکی دیگر از دل‌سوزی‌های برادرانه و دوستانه ایشان در حق آقای هاشمی دانست. بدیهی است تعداد زیادی از کسانی که آن‌جا بودند نه هاشمی دوره نهضت را می‌شناختند و نه علاقه‌ای به هاشمی مبارز و زندانی کشیده دوره انقلاب داشتند. آن‌ها صرفا آقای هاشمی را می‌خواستند که در سال ۸۸ موضع‌گیری‌هایی را در برابر فتنه و جنبش سبزشان داشت. شاید بی‌راه نباشد که آقا خواسته باشند اقلا تعداد نمازگزاران بر پیکر مرحوم نیمی از جمعیت شرکت کننده در مراسم شوند نه عده‌ای قلیل که در زمین ورزش بودند.

 امشب اولین شب حیات دنیای دیگر ایشان است و شاید بتوان گفت که او به تاریخ پیوست. اما اگه به حال روز خودمان نگاه کنیم، همۀ آن‌هایی که مثل من ظاهری ولایی و حامی «ولی مطلق» داریم و حتی به اندازه یک صدم آقای هاشمی برای این نظام و انقلاب هزینه مالی نکرده‌ایم و شکنجه نشده‌ایم؛ او را ملامت می‌کنیم به خاطر این تغییرش حواسمان باشد که ممکن است ما هم روزی تغییر کنیم.

تغییری که می‌تواند ریشه در مال، حُبِّ فرزند و دوستی دنیا و موقعیت باشد. این یعنی این که مانند آقای هاشمی شدن سخت نیست، ممکن است ما هم روزی تغییر کنیم و خدا به سنت الاهی‌اش ما را در مسیر تغییر قرار دهد و ما داعیه‌داران ولی و ولایت از تریبون‌هامان به ستیز برخیزیم.

به نظرم باید از زندگی افرادی مثل آقای هاشمی درس گرفت و به خودمان تاکید کنیم:«من هم می‌توانم اکبر هاشمی رفسنجانی باشم».

سید مجتبی مومنی
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر