اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخری‌ها

دل است دیگر، آورده ام برای تان و نمی برم

يكشنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۳، ۱۱:۰۲ ق.ظ

 بعضی چیزها باورش سخت است، مثل الان که در نیمه شب ولادت حضرت رضا(ع) پشتت به خنکای سنگ دارالهدایه آرام شده و تو نشسته ام در برابر ضریحی که تشنگی عالم را بر طرف می کند،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که اسامی و نتایج قرعه کشی برای عمره، در دانشکده اعلام شد و اسم تو هم در بین اسامی بود،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که به هتل مدینه رسیدید و رئیس کاروان گفت ساعت پنج همه تان غسل کرده در لابی هتل باشید؛ برای اولین زیارت دسته جمعی میرویم مسجد النبی،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که از ورودی صفا و مروه وارد صحن بیت الله شدید و رئیس کاروان تاکید می کند که سرتان را بالا نیاورید، تا جایی که مقابل خانه ای با عظمت می ایستیم و می گویند حالا سر بالا بیاورید و می بینید عظمت خانه ای را که زانوها را شل می کند و تمام هیبت جسم را به سجده می اندازد؛

همه این ها حال و روز این روزهای من و توست. ما که باورمان نمی شود برای چه کاری و به دعای چه کسی روزی مان شده در دارالهدایه بنشینیم و جامعه کبیره بخوانیم. شب ولادت حضرت امام رئوف یکی از آرزوهای هر مسلمان و شیعه ای است که در این صحن و سرا باشد و بتواند زیارت نامه بخوانند و در این هوا نفس بکشند.  

دل شان می خواهد، دل شان را به پنجره فولاد گره بزنند. پنجره ای که دیگر فولادی نیست. پنجره فولادی که نرم شده و کاری ازش بر نمی آید، انقدر دل به اش گره زده اند؛ آن قدر با دل های مختلف گره خورده است که دیگر جنس اش دل شده.  از مجالست با دل هل جنس اش دل شده، تنها ظاهری استوار به خود گرفته که نریزد و نشکند. دل است دیگر.

دل شده است دیگر.

گاهی می لرزد...

گاهی می شکند...

و گاهی ....

دل...

آن چیزی که منطق نمی شناسد و باورهای سخت را می پذیرد.

باورش سخت است ولی تنها دل این باور را می فهمد.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل الان که در نیمه شب ولادت حضرت رضا(ع) پشتت به خنکای سنگ دارالهدایه آرام شده و تو نشسته ام در برابر ضریحی که تشنگی عالم را بر طرف می کند.

دل دلش می خواهد خودش را در بین حجمه و جمعیت زائران گم کند،

دل دلش می خواهد در طلایی ایوان صحن آزادی غرق شود

دل دلش می خواد از وجودش چیزی نماند که بخواهد با خودش ببرد.

دل دلش می خواهد همه وجودش را بگذارد در طلایی گنبدت...

دل است دیگر مرد باورهای سخت و آرامش های بی کران

...................................................................................

در اینجا منتشر شد.


۹۳/۰۶/۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰
سید مجتبی مومنی

امام رضا

حج

دل نوشت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی