اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

آخری‌ها

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

حوالی آخر وقت بود که رفتم طبقه بالا سری به یکی بچه‌ها بزنم. مدیر دفتر یکی از روسای شرکت بود. بچه خوب و با اخلاق. کلا آرام است. پرینتر دفترشان به دفترما شیر(پ.ن:1) است، این یعنی حداقل روزی دو سه بار همدیگر را می‌بینیم. چند دقیقه ای از حضورم در اتاقش نگذشت که یکی دیگر از بچه‌ها هم آمد. کمی دمق بود و به نظر خیلی بی‌حال. چند باری حالِ امیر (همان رفیقی که ما نزدشان بودیم) را پرسید. حس کردم مزاحمم، با اشاره از امیر پرسیدم که بروم یا بمانم. بلند گفت: فلانی کارت را بگو راحت باش. بنده‌ی خدا آمده بود از امیر پول قرض بگیرد. امیر هم کمی سر به سرش گذاشت و یک داستان تاریخی خنده دار برایش تعریف کرد تا پول را بدهد. اما این بنده همچنان در حال خودش بود. گفت من که صبح برات شمردم، دیدی که چقدر گرفتارم. نمی‌دانم چه شد که یهو امیر لحنش جدی شد، گفت: باباجان تحملت را بالا ببر. مگه چی شده؟ حالا پدر خانومت به رحمت خدا رفته یه هفته قبل عقدت؟ دیگه؟ خوب خدا خواسته. بنده خدا کمی جا خورد. بعد امیر شروع کرد به حرف زدن، اما خطاب به من: ببین سید! وقتی آدم‌ها توی سن و سال ما کم می‌یارن می‌رن سراغ پدر و مادرشون و با اون‌ها حرف می‌زنند. اون‌ها به هر نحوی که بتونن. بچه‌شون رو آروم می‌کنن. مشکلشو حل می کنند یا.... اما می‌دونی مادر من یه بیماری روانی داره. بیماری که کسی نمی‌دونه و در حالت عادی کاملا عادی و طبیعی به نظر می‌رسه و این مشکلش کاملا درونیه. تنها کاری هم که می‌کنه اینه که فقط قرص می‌خوره. هر دکتری هم که بوده تا حالا بردیمش. اما فایده‌ای نداشته هر بار تنها برای یه مدت کوتاه بهتر می‌شه و بعدش دوباره..... ـ به نظرم ظالمانه چشمه‌ی اشکش را خشک کرد و گفت: نمی‌دانم کاری کرده‌ام که این عقوبت‌ش است یا.....  حالا به نظرت این درد، درد کمیه؟ من توی این مدت یه سالی که اومدم توی این شرکت تا حالا با کسی در این مورد حرف نزده بودم. راستش الان هم برای این(اشاره به همان داماد با تاخیر کرد) گفتم، تا یکم آروم بشه. .... ............................. پ.ن1) منظورم همان است که ما اگر از دفترمان پرینت بفرستیم از طریق یک سیستم پیشرفته در دفتر آن‌ها بر روی کاغذ چاپ می‌شود. (خیلی باکلاسه) پ.ن2) اگر کسی حرف نمی‌زنه الزاما بی‌درد نیست. پ.ن3) خدا به هرکس اندازه‌ی ظرف‌ش درد می‌ده.
سید مجتبی مومنی
۱۷ تیر ۹۱ ، ۲۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برخی‌ها جنس ارادت‌شان فرق می‌کند. اصلا نوع احترام و ارزش‌گذاری‌شان از نوع دیگر است. شاید برای اختلاف ادبیات‌ها و اختلاف نگاه‌ها و فرهنگ‌ها باشد. ولی به نظر من همه‌اش در میزان معرفت است و این معرفت معرف دوستی صادقانه است.   چند روز قبل قرار شد با یکی از پرسنل به مناسبت ولادت حضرت صاحب(عج) مصاحبه کنیم. گزینه‌ی پیشنهادی یکی از پرسنل حراست شرکت بود که در نگهبانی(درب ورود و خروج شرکت) کار می‌کرد. رفتم بیرون و قرار بود یکی از بچه‌ها زحمت مصاحبه را بکشد. طبیعتا هم باید آخرش خودم مصاحبه را قبل از صفحه‌آرایی می‌خواندم. وقتی برگشتم، یاد مصاحبه افتادم رفتم سراغ کسی که قرار بود مصاحبه بگیرد. گفتم: چه خبر از مصاحبه؟ گفت: «رفتم نگهبانی و گفتم که می‌خواهیم برای این شماره با شما مصاحبه کنیم، موضوع صحبت‌مان هم نقش امام زمان(عج) در زندگی روزمره‌مان است. وقتی این را گفتم بلند شد و دستان‌ش را روی سینه‌اش گذاشت و رو به قبله شد و ....» راستش بقیه حرفش را نفهمیدم که در مصاحبه‌اش چه گفت و چه شنید.... حالم بد شد. از خودم از همه روزمرگی‌هایی که پیدا کرده‌ام. از صدقه‌های روزانه‌ای که این روزها یک روز در میان یا حتی گاهی چند روز در میان می‌دهم. از صلوات‌هایی که این روزها....... پای تریبون که می‌رسد چنان از وجود نازنین‌شان می‌گوییم و پای عمل پای‌مان می‌لنگد. ................................. پ.ن: خوب است در مناسبت‌های قمری‌مان نیمه شعبانی داریم که به این بهانه یاد آقا باشیم.
سید مجتبی مومنی
۱۳ تیر ۹۱ ، ۱۵:۳۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
راستش را بخواهید بدون مقدمه می‌خواهم بروم، سر اصل مطلب بدون هیچ مقدمه‌ای.  تا حالا برایتان پیش آمده که در مورد موضوعی نظری داشته باشید و هنگام اجرایش دچار سردرگمی باشید؟ وقتی که در مقام صحبت، یا سخنرانی هستید، یا مهمانی و در جمع دوستان، خیلی حرف‌ها می‌زنید، مثل همان ضرب‌المثل که می‌گوید مرگ خوب است اما برای همسایه. دقت کنید، اگر خیلی مطمئن نیستید اصلا نیازی به پاسخ‌دادن به این سوال نیست. برای این‌که این یک امر عادی‌‌ست. مثل این‌که در نیمه‌ی روز از کسی بپرسی، که الان روز است یا نه؟ طبیعی‌ست که جوابش مثبت است. خیلی از آدم‌ها متاسفانه دچار این مسئله هستند، اصلا هم ارتباطی به محدوده‌ی سنی و تحصیلات‌شان ندارد، یعنی این‌که دانش‌آموز بودن، مهندس بودن و دکترا داشتن هم دلیل نمی‌شود که دچار این مشکل نشوند. این همه‌اش به این بستگی دارد که ما چقدر توانسته باشیم، فکر و اعتقاد خود را با اعمال و گفتارمان منطبق کنیم. معمولا برای تطبیق گفتار و عقاید مشکلی نیست ولی اینکه بتوانیم، اعمال‌مان را هم با دو عنصر اول یکی کنیم، سخت است. شاید خیلی سخت. وقتی ما می‌دانیم، که درس خواندن خیلی خوب است، تحصیلات عالیه داشتن و رسیدن به مقطع دکترا را خوب می‌دانیم و در حرف زدن هم خیلی تاکید می‌کنیم در عمل و برای رسیدن به آن اصلا تلاش نکنیم. این دقیقا معنی‌اش همان می‌شود که حرف و عمل‌مان یکی نیست. ما می‌گوییم که می‌خواهیم سرباز حضرت صاحب‌الزمان(عج) باشیم، ولی اصلا برای رسیدن به این هدف تلاش نمی‌کنیم و هیچ‌گونه سختی را متحمل نمی‌شویم. وقتی که باید از یک چیز جابی دل‌بکنیم، این کار را نمی‌کنیم، با اینکه می‌دانیم این یک نیاز است برای رسیدن به مقام سرباز. جمعه‌ی قبل سخنران دعای ندبه، -دعای ندبه‌ای که هر هفته از شبکه‌ی یک پخش می‌شود- در همین باره صحبت می‌کردند. می‌گفتند، ما ادعای‌مان می‌شود که دوست‌دار حضرت هستیم، می‌خواهیم مهدی یار باشیم. ولی وقتی به زندگی‌مان نگاه می‌کنی. نه اعمال و داشته‌های‌مان مثل مهدی‌یار است، نه آمال و خواسته‌هایمان. ایده‌آل‌های‌مان هم فرق می‌کند، وقتی می‌خواهیم برای کسی سخنرانی کنیم و توضیح دهیم خیلی چیزها بلد هستیم که بخواهیم عرضه کنیم ولی برای خودمان.... بیایید طوری زندگی کنیم که اگر حضرت را زیارت کردیم اگر به دیدن‌مان آمدند شرمنده نشویم، نگوییم که ما می‌دانستیم که چه باید بکنیم ولی برای خودمان... ما می‌دانستیم که باید حواس‌مان به اطرافیان‌مان باشد، ولی... ما می دانستیم که... ولی... ....................................... پ.ن: نمی‌دانم به چه علتی اما تنبل شده ام. این متن را هم در دوشنبه هجدهم آذر 1387 نوشته‌ام.
سید مجتبی مومنی
۰۹ تیر ۹۱ ، ۰۸:۴۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر