اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

آخری‌ها

۳ مطلب با موضوع «رکوع» ثبت شده است

در طول روز سه بار اذان گفته می‌شود. صبح، ظهر و مغرب. عموما هم غیر از نماز صبح که یک وعده دورکعتی به صورت مجزاست. در دو نوبت بعد نمازها به‌طور پیوسته و متصل بهم خوانده می‌شود. یعنی ظهر و عصر به همراه هم. مغرب و عشا هم همراه هم. بیایید فکر کنیم که اگر بخواهیم نمازها را در پنج نوبت بخوانیم، چه می‌شود؟
طبعا اولین اتفاقی که می‌افتد، واکنش دیگران است:

- سُنّی شدی؟

- رفتی مکه جو گرفتت؟

- هنوووز نماز نخوندی؟

- ...و از این قبیل.

اما در ادامه چه اتفاقی افتد؟ تجربه شخصی نگارنده می‌گوید، بعداز مدتی برای دیگران عادی می‌شود که شما نماز را در پنج وعده مجزا از هم می‌خوانید. شاید هر ازگاهی هم در مواجهه با فرد جدیدی واکنش‌های اولیه‌اش مثل بقیه باشد و یا این که حتی سوال کند چرا این‌طور نماز می‌خوانید.

اگر دقت کنید در احوالات شما و حتی فعل نماز خواندن هیچ اتفاقی نمی‌افتد و تغییری بوجود نمی‌آید و تنها واکنش افراد غیر از خودتان پیدا می‌شود. فارغ از این که این واکنش‌ها و صاحب‌شان چه تاثیری در روند زندگی ما دارند و چقدر خودشان اهل تفکر و عمل هستند، آیا این‌گونه حرف‌های به اصطلاح خاله زنکی در رابطه عبد و معبودش اثر دارد؟ اگر دارد که هیچ، اما اگر ندارد؛ می‌توانم نوشتن را ادامه بدهم که شما هم ادامه متن را بخوانید.
حالا برسیم به این سوال که در سه نوبت نماز خواندن بهتر است یا در پنج نوبت؟

برای جواب دادن به این سوال می توان از چند منظر به آن توجه کرد. بدیهی است که از نظر فقهی هیچ تفاوتی در این بین وجود ندارد، از نظر ثواب و عقابی هم که برای خواندن و یا نخواندن نماز در روایات داریم باز هم این دو نماز یکسان محسوب می‌شود. اما چرا عده‌ای نماز را در پنج نوبت می‌خوانند؟

برای نماز پنج نوبتی عموما باید 5 بار مقدمات نماز را بجای آورد، مثلا 5 بار وضو گرفت، 5 بار مسواک زد، 5 بار لباس مرتب پوشید و 5 بار بوی خوش و عطر استعمال کرد و...

تصور کنید؟ همین مقدمات چه تاثیری در ذهن شخص نمازگذار و حال روحی و جسمی او دارد. حالا اگه اهل همه این مقدمات هم نباشد، همین وضو گرفتنِ با توجه، خودش اثر مثبت و خوشایندی دارد. تا این‌جا به حداقل اثرات برای شخص در جایگاه فردی خودش، در مرتبه حداقلی اشاره کردیم.

اما آیا این نماز خواندن اثر دیگری برای غیر از شخص نمازگذار دارد؟

تصور کنید، دوست، همکار، یکی از اعضای خانواده‌تان یا کسی که با او در یک فضای مشترک زندگی می‌کنید را، روزانه پنج‌بار در حال نماز خواندن او را ببینید. ناخواسته در ناخود‌آگاه‌تان یاد وجود و حضور خدا لمس می‌شود. در روزگاری که به برکت موبایل و تبلت و شبکه‌های اجتماعی که رشد قارچی دارند و هرکدام‌شان یک بستر مناسب برای غفلت‌اند، چنین اتفاقی می تواند چه اثری داشته باشد؟

در خاطرات شهید چمران آمده که او عموما در مکان های عمومی و در معرض دید نماز می خواند، وقتی از او دلیل را پرسیدند، گفت: امکان دارد کسی رویش نشود نماز بخواند یا به هر دلیلی سختش باشد در این فضاها نماز بخواند، ولی با دیدن من احساس خوبی پیدا می کند که بتواند نماز بخواند و یا حتی به راحتی در این مورد اظهار نظر کند.
حالا اگر ما نمازهای مان را پنج وعده ای کنیم و در همه جمع ها به این امر مقید باشیم ناخواسته می توانیم چنین اثراتی هم روی فضای اطراف و غیر از خودمان داشته باشیم.
پ.ن: طبعا می‌دانم که طرح چنین بحثی و پاسخی در این حد مختصر و کوتاه نیاز به بحث و حجم زیادی از محتوا دارد، اما به‌نظرم با همین حد از استدلال می‌توان کار را شروع کرد، باقی‌اش می شود پای کسی که می‌خواهد در این مسیر قدم بزند.  

 

سید مجتبی مومنی
۱۲ خرداد ۹۴ ، ۰۹:۳۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
بعضی چیزها باورش سخت است، مثل الان که در سالن ترانزیت فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد نشسته ای و به عمر کوتاه سفرت فکر میکنی.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل دی شب و سحرش که امام ریوف در نزدیکی خودش راهت داده و در اتاقی خلوت رو به حرم در سکوتی محض پای حرفایی بنشینی که گوینده اش اخرش نداند چرا گفته و تو بدانی که او سفیری ست برای گفتن در محضر امام در فاصله چندمتری ضریح شان و شاید شاهد بودنشان، این ینی بیشتر خجالت زده لطف اقا میشوی.

بعضی چیزها باور کردنش سخت اس، مثل دیشب که در نیمه شب ولادت حضرت رضا جسمت به خنکای سنگ دارالهدایه ارام شد و نشستی در برابر ضریحی که تشنگی عالم را بر طرف میکند، 

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل خبر هنگام مغرب، خبری که تو اسم اش را یکی از عیدی های امام ریوف میگذاری، هبه ای که داده بودند و سوزانده بودی اش، بعد از چند سال دوباره بر میگردد.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل مجاورت چند روزه کنار امام رضا و تنفس در فضایش تا روز میلادش، ان هم زمانی که احساس، خسران بعد از نسیان و عصیان داری.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل اینکه در اوج درد پشیمانی و پریشانی دست گیرت شوند و تو که تنها خودت میدانی لایق نیستی ولی بدعای اجداد مهربانت، بااز هم لایق میشوی.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل جلسه ای که قرار بود برای دیدن کسی باشد و شد جلسه توجیهی سفر مشهد و تو به زعم خود اشتباهی ولی در باطن به درستی در آن حاضر بودی.

باور کردن یا نکردن، همه اش به دل است.

 

دل باید دل باشد که بتواند درک کند، اگر دل، دل باشد همه اش را باور می کند، وقتی دل را به غیر بدهی دل دیگر دل نیست. 

........

پ.ن1: کاش بتوانیم حرم خدا را خرج غیر او نکنیم.

پ.ن2:کار که برای بنده شد، اول شیطان حاضر میشود و اخرش حسرت، پریشانی و پشیمانی است.

پ.ن3: یاد چند دوست وبلاگی بودم، در اتاقی رو به ضریح و نزدیک اقا. 

پ.ن4: تبلت یا همزه ندارد، نیم فاصله هم. :)

سید مجتبی مومنی
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

پ.ن) نمی‌خواستم کامل‌اش را بگذارم، دلم نبود؛ از دل ریش‌ام چیزی نمانده که بخواهد روضه بخواند؛ ولی انگار....

این هم کامل‌اش، از سید برقعی‌است.

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

سحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی حجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزان طلا شده باشد

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

دوباره پشت در خانه ی علی غوغاست

دوباره کوچه ای از بوی دود آکنده است

سید مجتبی مومنی
۱۳ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۵:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر