اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخری‌ها

۳ مطلب با موضوع «ظلمت‌ست» ثبت شده است

آقای هاشمی برای شخص من یکی از موجودات دوست داشتنی مبارز و فداکار در دوره‌های اول نهضت اسلامی و بعدها پیروزی انقلاب مبارک اسلامی است. انسانی که با مال و جان به معنی اتم کلمه در این راه قدم گذاشت و پایش ایستاد. فارغ از سال‌های آخر عمر ایشان که دیگر دوست ندارم برایش پسوند «مبارک» بیاورم چیزی حدود یک دهه- نمی‌توان خدمات ایشان را نادیده گرفت.

اما در این بین باید به یک موضوع مهم توجه کرد و آن هم تغییر ایشان بود. تغییری که باعث شد از آن مواردی که من به آن‌ها ارزش، آرمان و حتی اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی می‌گویم؛ فاصله بگیرد و در جاهایی حتی به مقابله با آن بپردازد. تغییراتی که توانست بعضی از اوقات او را در مقابل «ولی مطلق» قرار دهد. بدیهی است که این تغییرات خود خواسته بوده است؛ «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ».

فارغ از این که ریشۀ این خواست در چه بوده است و شاید آن‌قدر در درونیات ایشان وجود داشته که هر چه بگوییم تفسیر به رای خودمان باشد، نمی‌توان اصالت این خواست را رد کرد. این خواست و تغییرات‌اش آن‌قدر ملموس بود که اگر یک ورق کوتاه در صفحات اینترنتی و شبکه‌ها مجازی بزنید اختلاف نظرات ایشان را در مورد موضوعات زیادی می‌بینیم که از ابتدای دهه چهل و سال‌های مبارزاتی‌اش در نهضت غرورآفرین انقلاب تا سال‌های پایان عمرشان چرخش‌های معناداری کرده است. (مصداق‌های زیادی دارد)

فارغ از داعیه تکمیل نگاه ایشان طی این سال‌ها که نمی‌توان آن را مطرود دانست؛ این جهش نگاه و نظر را می‌توان متناقض از نگاه اولیه‌شان دانست. این تناقض تا جایی مشهود بود که حضرت آقا در پیام تسلیت‌شان به طور مستقیم از آقای هاشمی دوره نهضت به عنوان یار و رفیق یاد می‌کند و در عهد جمهوری اسلامی ایشان را همکارِ نزدیک می‌دانند: «...همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی...» و «...او نمونه‌ی کم‌نظیری از نسل اوّل مبارزان ضد ستم‌شاهی و از رنج‌دیدگان این راه پرخطر و پرافتخار بود.»

این‌ها یعنی این که این تغییر محسوس در شخص آقای هاشمی پیش آمد؛ روزی که در خطبه‌های نماز جمعه در دانشگاه تهران از فتنه‌گران حمایت کرد، شاید در انتهای افق تفکرات(یا خیالاتش) هم نمی‌دید که در روز تشیع‌اش دو دستگی باشد از حزب‌الهی‌ها و مردمی که دل‌شان برای هاشمی دوره نهضت و یار امام و رهبری تنگ شده بود و همان‌هایی که همان روز از از او به عنوان ابزاری برای اهداف‌شان استفاده کردند و از «پلۀ هاشمی» استفاده کردند.

تاکید حضرت آقا در نماز امروز: «بگو همه باید بخونن» را می‌توان یکی دیگر از دل‌سوزی‌های برادرانه و دوستانه ایشان در حق آقای هاشمی دانست. بدیهی است تعداد زیادی از کسانی که آن‌جا بودند نه هاشمی دوره نهضت را می‌شناختند و نه علاقه‌ای به هاشمی مبارز و زندانی کشیده دوره انقلاب داشتند. آن‌ها صرفا آقای هاشمی را می‌خواستند که در سال ۸۸ موضع‌گیری‌هایی را در برابر فتنه و جنبش سبزشان داشت. شاید بی‌راه نباشد که آقا خواسته باشند اقلا تعداد نمازگزاران بر پیکر مرحوم نیمی از جمعیت شرکت کننده در مراسم شوند نه عده‌ای قلیل که در زمین ورزش بودند.

 امشب اولین شب حیات دنیای دیگر ایشان است و شاید بتوان گفت که او به تاریخ پیوست. اما اگه به حال روز خودمان نگاه کنیم، همۀ آن‌هایی که مثل من ظاهری ولایی و حامی «ولی مطلق» داریم و حتی به اندازه یک صدم آقای هاشمی برای این نظام و انقلاب هزینه مالی نکرده‌ایم و شکنجه نشده‌ایم؛ او را ملامت می‌کنیم به خاطر این تغییرش حواسمان باشد که ممکن است ما هم روزی تغییر کنیم.

تغییری که می‌تواند ریشه در مال، حُبِّ فرزند و دوستی دنیا و موقعیت باشد. این یعنی این که مانند آقای هاشمی شدن سخت نیست، ممکن است ما هم روزی تغییر کنیم و خدا به سنت الاهی‌اش ما را در مسیر تغییر قرار دهد و ما داعیه‌داران ولی و ولایت از تریبون‌هامان به ستیز برخیزیم.

به نظرم باید از زندگی افرادی مثل آقای هاشمی درس گرفت و به خودمان تاکید کنیم:«من هم می‌توانم اکبر هاشمی رفسنجانی باشم».

سید مجتبی مومنی
۲۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۳ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

  

ماجرای حمله به سفارت ها در کشور ما تاریخی به وسعت تمام عمر انقلاب اسلامی دارد. سرآغاز این ماجرا حمله به سفارت آمریکا در سال 1359 بود. ماجرایی که به عنوان «انقلاب دوم» از آن یاد می شود. ماجرایی که باعث از هم پاشیدنِ به حق رابطه سیاسی دو دولت جمهوری اسلامی ایران و ایالت متحده آمریکا شد. ماجرایی که در آن برهه از انقلاب یکی از ملزومات درست و بهانه ای مناسب برای این ماجرا بود. اما این ماجرا(تسخیر سفارت خانه ها) از جمله مواردی است که تکرار های دیگر آن بعد از آن سال ها مورد تائید کسی نبوده و نیست.

ماجرای اعدام شیخ نمر در عربستان، به عنوان یکی از روحانیون شیعه کشور عربستان در چند روز گذشته باعث حمله به سفارت کشور عربستان سعودی شد. با این که در ماجرای حمله به سفارت، رد پای حضور طرفداران یک مرجع خاص که مشهور به مرجع انگلیسی است دیده می شود؛ اما نمی توان نقش مردم و برخی جریان های سیاسی را هم در این بین ندیده گرفت. شبی که در کنترل غیرقابل باور نیروهای انتظامی و واکنش دور از انتظار نیروهای امنیتی سفارت عربستان تسخیر و بخش هایی از آن در آتش سوخت.

 

سرعتِ کم

اما غیر از نیروهای امنیتی و دخالت عده‌ای تخریب‌گر که منسوب به مرجع خاصی هستند، چه عوامل دیگری را می توان در این جریان مقصر دانست؟ همراهی مردم و مسئولین نظام و مسئولین دولتی یکی از مواردی است که در کشور ما به عنوان یک نقطۀ مثبت می توان از آن یاد کرد. اما این همراهی تا آن جایی است که مردم احساس نکنند که کم‌کاری و سهل‌انگاری در مسیر اتفاق می افتد. یا این که به هر دلیلی واکنش درست،‌ صریح و به حق در مورد موضوعی داده نمی‌شود. ماجرای اعدام شیخ نمر را می توان یکی از این موارد دانست. وقتی واکنش رئیس‌جمهور کشورمان بیش از یک روز بعد از اتفاق اعدام شیخ نمر اتفاق می افتد، در حالی است که در حادثه‌ای شاید غیرمشابه و برای همدردی با مردم فرانسه در مورد حادثه تروریستی پاریس در اولین زمان بعد از حادثه پیغامی از سوی رئیس جمهور و ابراز هم دردی بود.

 

دو سر سوخت

یکی از طبعات دیگر این اقدام(تسخیر و تخریب سفارت) واکنش های دیگر کشورهای عربی بود که هرکدام از آن ها توانست به اندازه خود در کمرنگ کردن ماجرای اعدام شیخ نمر موثر باشد. کاهش و قطع روابط دیپلماتیک چند کشور عربی و آفریقایی، بعد از اقدام کشور عربستان، در ساعت های اول روزهای بعد از تحصن مخالفان هر کدام مانند یک بمب خبری در فضای رسانه ای توان خود را در جهت کم اهمیت و کم رنگ شدن جریان شیخ نمر به کار گرفت.

برخلاف تصور عوامانه و همیشگی که در مورد کشور عربستان و ادعاهای عقب ماندگی شان و از طرف دیگر چسباندن برچسب هایی مانند جوان و بی تجربه بودن دولتمردان این کشور، به نظر می رسد ابتکار عمل و واکنش های مناسب، عالی و بجای این کشور و دولتمردانش در برابر ماجرایی که برای سفارت هربستان در تهران اتفاق افتاد.

عربستانی که با اقدام اعدام شیخ نمر و تعداد دیگری از شیعیان و حتی نوجوانان سیزده ساله به عنوان متهم اصلی این جریان باید شناخته می شد، با واکنش دیر هنگام دولت و حماقت عده‌ای که به تحریک گروه های خاص به سفارتش در جمهوری اسلای آسیب رساندند. در یک بازی باخته توانست برنده از آب در بیاید و حتی واکنش های منفی را به سمت جمهوری اسلامی ایران گسیل کند.

شاید اگر واکنش‌های دولتمردان به خصوص جناب آقای رئیس جمهور کمی زودتر (از نظر زمانی چیزی مانند واکنش به کشتار مردم در پاریس توسط تروریست‌ها بود) اتفاق می افتاد، واکنش های مردمی شکل و رنگ دیگر داشت. جدا از واکنش دیر هنگام آقای رئیس جمهور محتوای پیام ایشان هم امیدواری چندانی را به مخاطب منتقل نمی کند. پیامی که آقای رئیس جمهور در مورد ماجرای شیخ نمر نوشته بود را به راحتی می توان به دو بخش مساوی(اگر نگوییم سهم سفارت خانه بیشتر از شیخِ شهید بود) تقسیم کرد.

دو بخشی که یک قسمت آن به طور کامل به اتفاق هایی که شب قبل از پیام(فردای روز اعدام شیخ نمر) در شهرهای تهران و مشهد در مورد سفارت و کنسولگری کشور عربستان اتفاق افتاده بود، پرداخت.

به نظر می رسد چنین سهل انگاری هایی باعث واکنش هایی می شود که طبعا ضرر آن بیشتر از نفع آن است و می تواند مانند همین نمونه بازی برده ای را که شاید نظام می توانست از آن بهره برداری های به حق و خوبی داشته باشد را از بین ببرد و به اصطلاح بسوزاند.

 

سید مجتبی مومنی
۱۶ دی ۹۴ ، ۲۰:۰۸ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

 

ماجرای حمله به سفارت ها در کشور ما تاریخی به وسعت تمام عمر انقلاب اسلامی دارد. سرآغاز این ماجرا حمله به سفارت آمریکا در سال 1359 بود. ماجرایی که به عنوان انقلاب دوم از آن یاد می شود. ماجرایی که باعث از هم پاشیدنِ به حق رابطه سیاسی دو دولت جمهوری اسلامی ایران و ایالت متحده آمریکا شد. ماجرایی که در آن برهه از انقلاب یکی از ملزومات درست و بهانه ای مناسب برای این ماجرا بود. اما بعد از گذر سال های متوالی از رشد و نمو انقلاب این اتفاق دیگر رخ نداد تا سال های فتنه و ماجرای سفارت انگلستان که در اقدامی منجبر به کم رنگ و قطع شدن روابط با انگلیس شد. ماجرای ترور شیخ نمر از روحانیون مبارز شیعه در کشور عربستان، بهانۀ دیگری بود تا این بار به کشور عربستان و سفارت‌خانۀ آن در ایران تجاوز شود.

تجاوزی که منجر به تسخیر سفارت و آتش سوزی در داخل آن و خسارت هایی شد. به گفتۀ شاهدان عینی حاضر در محل سفارت عربستان، عده ای با کوکتل ملوتوف و مواد آتش‌زا به سفارت حمله می کردند. عده‌ای با سرعت و مهارت از دیوارهای آن بالا می رفتند. این تجاوز و حمله ها تا جایی ادامه پیدا کرد که دفتر کار سفیر هم مورد تجاوز قرار گرفت و بعد از آن وسایل سفارت هم تخریب شد. این اقدام‌ها در حالی صورت گرفت که هیچ مجوز و برنامه‌ریزی رسمی برای برگزاری تحصن هم صورت نگرفته بود. نکتۀ جالب تر این ماجرا این است که کلیه برنامه‌ریزی‌ها برای روزهای بعد بود.

این که دولت ها در روند اجرایشان دچار اشتباهات، ظلم و تجاوز هم شوند دلیلی برای تجاوز به حریم‌شان نمی شود. از نظر قوانین بین‌المللی سفارت‌خانه هر کشور در کشور مهمان به منزله خاک و سرزمین‌اش حساب می شود و تمام قوانین کشورشان در زمین سفارت خانه پابرجاست.

کم کاری نیروهای امنیتی و نظامی در برقراری امنیت در کنار سفارت عربستان یکی از عواملی است که باعث شد تا معترضین بتوانند وارد فضای سفارتخانه شوند. بدیهی است در این بین نمی‌توان از کم کاری نیروهای نظامی هم غافل شد که باعث چنین پیشامدی شدند. به گفتی برخی از حاضران در صحنه ورود به سفارت، درب های سفارت که عموما دارای درصد امنیت بالایی هستند به آسانی باز شدند و اعضای سفارت خانه نیز آن را کاملا تخلیه کرده بودند. با توجه به کنار هم گذاشتن این پازل ها می توان به نتایج ناخوشایندی رسید. حال در این بین این سوال مطرح می شود، شور فاقد شعوری که باعث تسخیر و تخریب سفارت خانه عربستان سعودی بود، به دنبال چه بود؟ امروز که کشورهای عربی مانند بحرین و سودان و امارات متحده عربی روابط شان را با کشور ما قطع و یا به سطوح پایین تعامل دیپلماتیک رسانده اند.

این که نظام جمهوری اسلامی به خاطر اقدام احساسی عده ای که نه می توان گفت از دانشجویان و نه حزب اللهی ها و نه حتی خانواده جانباختگان فاجعۀ منا هستند منجر به چنین ضرری شد را می توان چگونه توجیه کرد؟ این در حالی است که نظام باید از نظر اقتصادی هم به دردسر بیفتد، جدا از هزینه های سیاسی در سطح بین الملل برای هر کدام از این آسیب ها هم باید غرامت های چنینی و چنان پرداخت شود.

این سفارت خانه در روزهایی که در فاجعۀ منا چند صد تن از هم وطنان مان به شهادت رسیدند شاهد این روزها نبود، اما بعد از اعدام روحانی شیعه به این روز افتاد. این که تسخیر سفارت خانه امتیاز و یا احساس خوبی برای عده ای دارد می تواند عواقب ناخوشایندی برای کشورمان در حوزه سیاست داخلی و بین‌المللی داشته باشد. این در حالی است که تاکید رهبر معظم انقلاب بر حفظ وحدت و داشتن رویه مسالمت آمیز به خصوص در مورد کشور های غیر مسلمان(و نه متجاوز و اشغال‌گر) است.

 غیر از این که حضرت آقا در خطبه های نمازجمعه سال 67 به عنوان، مسئول دولتی، امام جمعه و روحانی در مورد تجاوز به سفارت خانه ها صحبت کردند. ایشان در این خطبه ها به طور صریح می فرمایند که «به سفارت‌خانه‌ها نزدیک نشوید، من الان نزد شما شهادت می دهم که این کار قطعا و قطعا به ضرر اسلام و مسلمین و جمهوری اسلامی است.»

رهبری در ادامه حتی هشدار به حضور عوامل نفوذی دشمن در بین تحصن کنندگان می دهند و می فرمایند ممکن است این عوامل نفوذی از دیوارها بالا بروند و به اسم مردم دست به تخریب هایی بزنند. البته همه این موارد جرم است و اگر کسی آگاهانه این کار را بکن خیانت کرده است.

با این نگاه رهبری و عدم رضایت ایشان از چنین اقدام هایی می توان به این نتیجه رسید که این اقدام از طرف نیروهای مذهبی و حزب اللهی ها قابل دفاع نیست و حتی دفاع از حریم سفارت خانه در مواقع این چنینی دور از انتظار نیست. این که در مقابل سیاست های کشوری و یا در مورد موضوعی خاص اعتراض شود و احساسات درست و صادقانه خرج می شود، ‌یک اقدام مثبت و نشان از پویایی ملت و جوانان آن است، اما در مجموع وقتی همه گزینه‌ها را از غرامت، کاهش وجهۀ کشور در نظام سیاسی بین‌الملل و مهمتر از همه نارضایتی رهبری در چنین اقداماتی وجود دارد، کنار هم بگذاریم؛ چنین اقدامی صرفا آب در آسیاب دشمن است.

 

سید مجتبی مومنی
۱۴ دی ۹۴ ، ۱۷:۴۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر