اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

اندَر زِنامه

بیرون و درون هر کدام می‌تواند مجرایی برای انتقال باشد.

حرف‌ها گاهی از درون به بیرون و گاهی از بیرون به درون منتقل می شود.
«اندَر» و «زِ» هر کدام مصداقی برای این امر اند.

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

آخری‌ها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل نوشت» ثبت شده است

می‌گفت: دوستش دارم.
می‌گفتم: چرا؟
می‌گفت: درست مثل ماست. شاد است، می‌خندد و همه حرف‌هایش را هم می‌زند و از همه مهم‌تر این‌که درست مثل خودمان است.
«او» را می‌گفت.
با این که اصلا متوجه نشدم که منظورش از خودمان دقیقا چه کسانی بود، صرفا تایید کردم.
 ادای شادی هم برایش در آوردم به تایید.
کمی که فکر کردم دیدم من وقتی به او می‌رسم تنها ادای شاد بودن را برایش در می‌آورم، حتی اگر در بدترین شرایط کاری، درسی و زندگی‌ام باشم.
کمی که در احوال اطرافیانش دقت کردم، دیدم همه آن‌ها هم مثل من هستند؛ وقتی به او می‌رسند شادند و از همه چیز حرف می‌زنند و...
این یعنی این که همه اطرافیان ناخواسته بازیگرانی بودند که در برابر او احساس می‌کردند باید روی صحنه بروند و کارشان را به خوبی انجام بدهند. نقش‌های شاد و جذاب و پر حرف و دوست داشتنی.  
او هم حق داشت که تصور کند همه این اطرافیان دقیقا یک شکل اند.
حق داشت، مادر بزرگ را می‌گویم. با آن دل دریایی‌اش و با آن دعاهای بی‌‌انتهایی که تا هفت آسمان می‌رفت و با نتیجه بر می‌گشت.
شاید هم بخاطر همین صیقلی بودنش بود که همه را به آن اندازه زیبا می‌دید و همان‌طور که دوست می‌داشت.
اما من فکر می‌کنم بازیگران زندگی‌اش بازیگران قدری بودند که می‌توانستند با تمام وجود و با تمام قوا درست و حسابی بازی کنند و در سال‌هایی که بود او را مسحور بازی‌شان کنند.
 
نمی‌دانم با امروز چند سالی می‌شود که دیگر مادربزرگ نیست اما بازیگران اش هستند. آن‌ها دیگر نمی‌توانند به همان اندازه و به قدرت قبل بازی کنند، نمی‌دانم سن‌شان بالا رفته یا که انگیزه‌ای ندارند یا که چِ؛ اما هر چه هست دیگر این‌ها مرد صحنه نیستند.
 
«او» هم دارد این روزها از قالب‌اش در می‌آید نمی‌دانم بعد از چند سال ولی دارد می‌شود هم «او»یی که مادربزرگ چند سال قبل دیده بودش.
 

سید مجتبی مومنی
۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

 بعضی چیزها باورش سخت است، مثل الان که در نیمه شب ولادت حضرت رضا(ع) پشتت به خنکای سنگ دارالهدایه آرام شده و تو نشسته ام در برابر ضریحی که تشنگی عالم را بر طرف می کند،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که اسامی و نتایج قرعه کشی برای عمره، در دانشکده اعلام شد و اسم تو هم در بین اسامی بود،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که به هتل مدینه رسیدید و رئیس کاروان گفت ساعت پنج همه تان غسل کرده در لابی هتل باشید؛ برای اولین زیارت دسته جمعی میرویم مسجد النبی،

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل زمانی که از ورودی صفا و مروه وارد صحن بیت الله شدید و رئیس کاروان تاکید می کند که سرتان را بالا نیاورید، تا جایی که مقابل خانه ای با عظمت می ایستیم و می گویند حالا سر بالا بیاورید و می بینید عظمت خانه ای را که زانوها را شل می کند و تمام هیبت جسم را به سجده می اندازد؛

همه این ها حال و روز این روزهای من و توست. ما که باورمان نمی شود برای چه کاری و به دعای چه کسی روزی مان شده در دارالهدایه بنشینیم و جامعه کبیره بخوانیم. شب ولادت حضرت امام رئوف یکی از آرزوهای هر مسلمان و شیعه ای است که در این صحن و سرا باشد و بتواند زیارت نامه بخوانند و در این هوا نفس بکشند.  

دل شان می خواهد، دل شان را به پنجره فولاد گره بزنند. پنجره ای که دیگر فولادی نیست. پنجره فولادی که نرم شده و کاری ازش بر نمی آید، انقدر دل به اش گره زده اند؛ آن قدر با دل های مختلف گره خورده است که دیگر جنس اش دل شده.  از مجالست با دل هل جنس اش دل شده، تنها ظاهری استوار به خود گرفته که نریزد و نشکند. دل است دیگر.

دل شده است دیگر.

گاهی می لرزد...

گاهی می شکند...

و گاهی ....

دل...

آن چیزی که منطق نمی شناسد و باورهای سخت را می پذیرد.

باورش سخت است ولی تنها دل این باور را می فهمد.

بعضی چیزها باورش سخت است، مثل الان که در نیمه شب ولادت حضرت رضا(ع) پشتت به خنکای سنگ دارالهدایه آرام شده و تو نشسته ام در برابر ضریحی که تشنگی عالم را بر طرف می کند.

دل دلش می خواهد خودش را در بین حجمه و جمعیت زائران گم کند،

دل دلش می خواهد در طلایی ایوان صحن آزادی غرق شود

دل دلش می خواد از وجودش چیزی نماند که بخواهد با خودش ببرد.

دل دلش می خواهد همه وجودش را بگذارد در طلایی گنبدت...

دل است دیگر مرد باورهای سخت و آرامش های بی کران

...................................................................................

در اینجا منتشر شد.


سید مجتبی مومنی
۱۶ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر